تبليغاتX
دیار فراموش نشدنی شهر سوق
 
یادآوری شهر سوق و بازیابی فرهنگ و اثار قدیمی ان و بیان عقاید سیاسی و اجتماعی به روز جامعه
 
به نام خدا

مدتی است دل به گذشته پیدا کردم زرق برق امروزی صفا و صمیمیت را از یاد برد  این بهون ادم ویاد مالزیر ایندازه زمانی که مالل از سرحد(سردسیر) ایومن (می امدند) پس پر سوق (منطقه ای از سوق) اتراق میکردند و فامیل به عیادتشون میرفتند

یاد ان چیزهای سرحدی بخیر

 

خدایی ان عروسی ها ارزش داشت که با سنت و اعتقادات ما همراه بود یا این ارگ و لخت شدن دختران هوسی امروزی که ارزش دختر بودن را به یغما بردند

دره سوقی دیگه محل ابشخور بودن حیونها مثل قبل نیست

                                    تندار گذشته امروز به دار تبدیل شد . اگر دیروز بی زینب زیر افتاب و سرما قالی می بافت امروز در اتاقها می بافند

اما ان بافت کجا و این بافت کجا  

زنان دیروز هم بی کار نبودند بچه داری و گله داری را همراه خونه داری انجام میدادند

اقایون چوپان چه کوچک و بزرگ هوای خانم های چوپان را داشتند

اخ چه حالی میده کنار چاله نشستن ! باور کنید این چای یک بوی عطری داره یاد ان روزها بخیر

ای کاش ما ماشینی نمیشدیم

مثل مرغهای مصنوعی

نه عاطفه ای ماند  نه غیرتی و نه احترامی و نه کوچک وبزرگی

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:16  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

چند روز پیش در سوق شاهد تخریب ساختمان قدیمی در شهر سوق بودم کسانی که در حال تخریب بودند از اشتباه کردن مردم حرف میزدند و بیان میکردند این نسل دل به زرق و برق ظواهر داده اند اگر بدانند این خشت ها چقدر از این اجر ها محکمتر هستند اقدام به ساختن خانه ها با این اجر های سست و بی اعتبار نمیکردند انها که کارگر بودند میگفتند اگر این دیوار اجری بود نیم ساعته ان را تخریب میکردیم اخه هرخشتی به تناسب خاکش کاه در خود دارد و این خاک و کاه چنان به هم چسبیده اند که از هم جدا شد ن انها مشکل است

برای درست کردن خشت ابتدا خاک را شٌل (گٍل) میکردند و خوب ان را پا میزدند و درون ان کاه میریختند و ان را زیر رو میکردند تا خوب ان چسبندگی داشته باشه و سپس با یک قالب چوبی خشت زنی را شروع میکردند و انها را زیر نور آفتاب می گذاشتند تا خوب خشک بشه و سپس برای ساختن ان در دیوار ساختمان از گل آهک استفاده میکردن تا هم رطوبت را بگیرد و هم محکم ساخته بشه

اما الان با اجر پخته که درصد مرغوبیت ان معلوم نیست خانه ها را می سازند

  نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:23  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

شاید این مطالب  را برای اولین بار شنیده باشید اما کاری بود که در قدیم در سوق رسم بود و اجرا می شد

راستش دندان درد برای مردم در ان زمان  ان قدر مشکل ساز بود چون نه دکتری و یا نه متخصصی بود که ادم به ان مراجعه کند و تنها راه طی نیدن  دندون بودو ان هم صبح زود باید به کسانی که اهل فن بودند مراجعه میکردند و ان هم با مهیا کردن اتیش از هیزم و یک کاسه اب و وسیله ای به نام اٌسم که  اٌسم  را در زغالهای سرخ شده که به انگشت  معروف بود میگذاشت تا خوب سرخ بشه بعدمقداری پیه روی ان میگذاشت  یک شیشه از چراغ دستی را  که معروف به کاسه چراغ بود روی  اٌسم میگذاشت و وکسی که دندونش درد میکرد سرش را روی شیشه چراغ میگذاشت تا ان دود به درون دهنش وارد بشه خوب که اینکار عادت کرد مردی که طبابت میکنه باخواندن سوره ای کوتاه عموما از چهار قل به سر مریض میزنه بعد ازمدتی میبینی کرمهای دندان در ابی که در زیر   اٌسم بود می افته و در واقع کرمهای دندون را از بین میبره

  نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:42  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

در زمان نه چندان دور دختران منطقه که برای خانه بخت خود را اماده میکردند و برای خود جهیز و وسایل خانه داری را مهیا میکردند در راستای اینها برای اینکه از قافله زیبایی عقب نمانند علاوه بر یوراخ کردن گوش خود برای گوشواره بینی خود را هم سوراخ میکردند تا التی شبیه گوشواره از جنس طلا در ان نصب نمایند به نام خالک البته جنس ان شبیه گوشواره بود اما شکل شمایل ان شبیه گل بابونه و دارای پره هایی نازک و خیلی قشنگ که حالت برجستگی زیادی نداشت البته دختران تا مجرد بودند استفاده نمیکرند مثل دنیای امروزی نبود که تفاوتی بین دختر و زن نباشه

  نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 10:16  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

بارها خواستم در این مورد مطلب بنویسم تا اینکه یکی از دوستان هم این نظر داد که در این مورد مطلبی بنویس برخود دیدم که این رسم که بدون رعایت بهداشت امروزی اجرا می شد بنویسم 

در ان زمان  مثل امروز نبود که پزشک در دسترس باشه هرکس پسری گیرش  می اومد اون را زود ختنه کنه بلکه منتظر میماند استاد ختنه به ده بیاد و بچه ها را ختنه کنند برای ختنه کردن رسم بر این بود که باید دونفر باشند که با هم ختنه بشن اگر کسی گیرشون نمیاومد یه خروس را سر میبریدند کنار ان اقا پسر این را میمون و مبارک میدونستند نکته قابل توجه هم این بود که هنگام ختنه یک تخم مرغ دست پسری که ختنه می شد میدادند تا هنگامی که ختنه بشه به سر استاد ختنه گر بزنند این شاید برای این بود که پسر ختنه شده احساس درد نکنه یا انتقام خودش را از ختنه گر بگیره خلاصه بعد از ختنه الت پسر را در کیسه ای که از قبل اماده کرده بودند پر از خاکشتر میکردند و الت ان را درون خاکستر می کردند و با پارچه ای دور کمرش می بستند و پارچه ای سرخ رنگ را به حالت دامن براش می دوختند که دیگر شلوا یا زیر شلوار نپوشند

نکته اخر قسمت قطع شده از الت را از بند قرمزی رد میکردند و به پای ختنه شده می بستند تا زمانی که طرف خوب می شد ان بند باز نمی شد

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:11  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

یادمه کوچک بودم برامون تعریف میکردند که صفا وصمیمیت چقدر حاکم بود که ادم در حسرت ان روزها با اه حسرت بیان ایکاش دنیا دگمه ای داشت که برگشت داشته باشد وان دنیای که ما ان را خیالی تصور میکردیم  برای  انان واقعیتی بود که ان خوبیها روزی حاکم بود حال در این دوره کی یوزی میدهد

شاید دوستان فارسی زبان فکر کنند یوزی اسلحه ای است خطر ناک اما نه این تصور نباید باشد چون در ان زمان در سوق رسم بود هرکس که میخواست ازدواج کنه نزد فامیل می رفت و کمک هزینه ازدواج را از فامیل و دوستان دریافت میکرد که به ان یوزی میگفتند اره رسم بر هم سفره ی بودن بود در همین سوق هیچ صاحب عزایی خرج نمی کرد همسایگان و فامیلها برای عزادار غذا تهیه میکرد حال چی شد این رسمها برداشته شد ایا توقعات بیشتر شده یا اینکه عاطفه ها کمتر شده

دوست دارم از این دنیای ماشینی فرار کنم اما نمی دانم به کجا پناه ببرم الان هرکجا که قدم میزاریم اثار مدرنیت را در قصبات و روستهای دور دست میتوانیم به درستی مشاهده نماییم

ای کاش سوق بر میگشت به دهه ۵۰

 

  نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 19:15  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

چندی است که سال سلمان و بچه ان را مردم سوق سپری کردند و هنوز از این داغ فارغ نشده جریان مصیبت از بین رفتن فرزندان جهان سیدی پور  و خانم ان درد مارا بیشتر کرده به گونه ای که کافر و مسلمان بر این عزا گریست اخه چرا جهان باید تاوان دیگران را بدهد یعنی خدا کجا این کار را قبول میکنه هرکی پولدارد باید زن و فرزندان معصوم او را له کند ! اخر فردا هم که حرف از عدالت شد گویند قسمت بود ایا قسمت است کسی که مسلط به رانندگی نیست پشت رل بنشیند و با کوفت زهر ماری از حالت عادی بیرون اید و یک فامیل را به عزا بنشانند

جهان سیدی پور کسی بود که به علت عدم توان کاری گاراژداری سواریهای خط سوق و دهدشت را اداره میکرد و خیلی از زندگی خود رازی بود مخصوصا از وجود دو بچه خود ابوالفضل و حسین ایشون احساس خستگی هیچ نمیکرد اما گویا قسمت نبود از فرزندان خود ثمری ببیند و پریروز در یک سانحه هم زن و هم فرزندان خود را که در حال عبور از پیاده رو بودند از دست داد برای شادی روح این عزیزان بخوانیم فاتحه  

  نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 13:17  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا


تسلیت گفتن در این ماتم بزرگ خیلی کمتر ازحق ان بزرگوار است باید سیاه پوشید و خون گریه کرد امامان ما هرکدام با مظلومیت در تاریخ زجر و رنج را تحمل کردند و اینده را روشن گذاشتند اگر از اجتماع تا خانه خود دشمن داشتند اینها همه نشانه ای از صداقت و ایمان راسخشان بود  گرچه این عزیزان خود ولایت مدار بودند اما دشمنانشان از ترس اینکه با اگاهی دادن این امامان به مردم هراس داشتند که حکومت و ماهیتشان برملا شود به هرطریقی که برایشان مقدور بود از زندانی کردن تبعید کردن حتی نا امن کردن خانه انها این عزیزان زا به شهادت می رساندند غافل از اینکه امداد الهی را درک کرده باشند چون به لطف خداوندی هر کدام از اختران امامت که به شهادت می رسیدند ستاره دیگری درخشانتر طلوع میکرد تا اخرین ستاره ان که جهان را منور خواهد کرد که انهم اقا و مولایمان قائم ال محمد می باشد
به امید اینکه در دنیای محشر از شفاعت شان بی نصیب نمانیم با قرائت فاتحه به روح بزرگ مذهب تشیع بتوانیم رسالت مسلمان بودن خود را ادامه دهیم

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 4:43  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

در میان مطالب اداب رسوم هیچ وقت فرهنگی را نمی توان یافت که به هر نحو صحیح و یا درست باشد اما گاهی میبینم  انجام بغضی رسوم ها ریشه در رسوم مناطق دیگر دارد با این تشابه میتوان مسیر درست را تشخیص داد که یکی از این اداب رسوم تیغ زدن بچه شیرخوار بود که در بدو تولد با گریه و زاری  زیاد همراه می باشد و کسانی که مهارت و دل جرات خوبی داشتند تیغ را لای پنبه میزارند و با مهارت زیاد خود کمر بچه را با تیغ اشنا کرده و جاهای مخصوص ان را تیغ می زنند و معتقدند با این کارکه کمی شبیه به حجامت است درد و ناراحتی که بچه از ان احساس ناراجتی میکرد برطرف می شود  حال میتوان تصور کرد این کار کمی شبیه به افراد سنگ دل می باشد اما به جرات میتوان گفت تفاوت ادامهای امروزی با دیروزی به علت همین درمانهایی بوده که امروز علم طب انهارا رد کرده چون کسانی که اهل تیغ زدن بچه بودند معتقدند که هرکس در کوچکی تیغ خورد در بزرگسالی دچار فشار خون نمی شود

  نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:2  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

با توجه به اشاره یکی از عزیزان که در پیامشان اشاره ای در باره اب سر سیخ داشتند باید عرض کنم در دیار ما زمانی رسم بر این بود اگر کسی از روی چیزی دچار ترس یا ناراحتی می شد به گونه ای که احساس خطر در دلش میکرد یا بهتر بگویم دلش از اشوب و ترس از مواردی شبیه ان اتفاق باعث ازار و رنجش وی می شد سیخی را داغ میکردند و اب روی ان میریختند و به ان شخص میدادند و یا اینکه اگر طلای نو تو خونه داشتند که کمتر از ان استفاده شده بود را می اوردند و اب بر روی ان می ریختند و به کسی که ترسیده بود می خورانیدند و عقیده بر این داشتند که باعث رفع دلهره و ترس افراد می شد گرچه علت ان مشهود نیست اما این کار بسیار نتیجه بخش بود

  نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 16:41  توسط امیر حمزه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM