تبليغاتX
دیار فراموش نشدنی شهر سوق
 
یادآوری شهر سوق و بازیابی فرهنگ و اثار قدیمی ان و بیان عقاید سیاسی و اجتماعی به روز جامعه
 
به نام خدا

سوق انزوا حتی بر روی نقشه ! 

بارها دوستان و عزیزان کاربر از سوق سوال میکنندکه سوق کجای این استان است که در نقشه نشان داده نمی شود  و ما هم با ادرس دادن که نزدیک شهر بهبهان از استان خوزستان توسط همسایه ها خود را معرفی می نماییم احساس شرمندگی داریم هم از ضعف مسولین و هم ناشناخته بودن استان ما برای دیگران حال به خاطر رشادت فرزندان ان که در جبهه های جنگ نام سوق را افتخار افرین کردند و مضاف بر ان شجاعت عزیزان سوقی  در ابتدای نهضت در راهپیمایی ها و نمونه بارز ان زدن استاندار زمان ازهاری که در ان تنگه باعث شد تمامی همراهان وی و حتی اسناندار را زخمی نمودند که ان تنگه را تنگه مجاهدین نامیدند تا جاییکه استاندار وقت به التماس افتاد به خاطر حرکت این عزیزان هم که شده   سوق را به نقشه برگردانید فکر کنم مزد رشادتهای خود را گرفته باشد چون  بعد از ان جریان  سوق از خیلی نعمات رفاهی بی بهره و حتی از  نقشه استان ان را هم محو کردند

اقای استاندارسوق تا کی باید مورد بی مهری مسولین قرار گیرد ؟ اقای استاندارمی دانی سوق در زمان قبل از انقلاب بیمارستان داشت

اقای استادار تا کی ؟ سوق در زمان قبل از انقلاب جاده اسفالته داشت وان جاده حتی یک سانتیمتر هم تاالان نه وتعغیر کرده نه ایمن سازی شده  اخه چرا  

اقای استاندار تا کی ؟سوق شهری که به علت وحدتی که دارند از هم گسسته نمی شن  با وجود جمعیتی بالغ بر یست هزار نفری که دارد  اما معتقد به نظام و اهداف ان می باشد ولی  این یک عیب است برای مسولین که حتی یک تلفن عمومی دران دایر نباشه

اقای استاندار ...........................

  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 19:53  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

برای در ست کردن (کرا) از دوراه می توان استفاده کرد یکی اینکه  ابتدا ماست را داخل کیسه میکنیم و ان را ظوری اویزان میکنیم که اب ان داخل ظرفی بچکد به مدت یک شبانه روز اویزان میکنیم خوب که اب ماست چکیده شد اب را روی اجاق گاز می زاریم تا اب ان بخار شود و اب ماست چکیده کلا بخار که شد ماده قهوه ای رنگی برجای میماند که ان را با قدری ارد برای اینکه خوب سفت شود به ان می افزاییم ان وقت که خوب سرد شد ان را در قالب مخصوس کرده و به ان شکل میدهیم

 

راه دوم

برای درست کردن کرا ماست را به دوغ تبدیل میکنیم بعد دوغ را می پزیم تا خوب غلیط شود تا انتهای ان ماده ای بر جا میماند که محلی به ان میگوییم کرا یا همان قره قوروت که در طعم رسانی غذا  کار برد زیادی دارد از ان استفاده میکنیم

  نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 15:2  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

در گذشته به علت بازی کردن و یا الوده بودن دست هنگامی که به چشم دست میزدیم و خارش زیاد بوجود می اورد به گونه ای که چشم حالت ملتهب و بادرد شدید همراه بود که ما حاصل این درد احساس میکریم که در چشم مان ریگ یا شن ماسه ای وجود داد که این احساس بزرگتر می شد و در چشم دونه ای بزرگ در می امد که اگثرا با پلیسم ((پماد چشمی )) ان را مداوا میکردند چون علت درد نا مشخص و عامل ان هم نامشخص بوده ان را به نام گی بی نم بیان میکردند

  نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 13:37  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

بعد از اینکه بلوط حالت رسیده گرفته و بزرگ شده ان را از درخت میچینند و ان را برای استفاده حیوانات انبار می کنند و در انبار مخصوص نگهداری میکنند البته چون بلوط حالت لیزی دارند انها را شکسته و در اخور حیوانات میریزند و با کاه قاطی میکنند  تا حیوانات از انها همراه کاه بخورند

اما مصرف دیگر ان مصرفی است که ما برای استفاده خود داریم که اول پوست ضخیم چوبی ان را بازیکنیم و پوست نازکی که زیر پوست ضخیم و سیاه رنگ ان است را جدا میکنیم که به ان جفت میگویند . جفت خود مصارف دیگری دارد یکی برای درست کردن مشک ابی یکی هم داخل حنا کرده تا پوست سر را مقاوم وجلوگیری از ریزش مو می نماید  

مغز اصلی بلوط که ان را برای درست کردن نان بلوطی اماده میکنیم ابتدا ان را زیر سنگی به نام اسیاب دستی خوردکرده و ان راکمی با آب ولرم مرطوب می نمایند سپس درون سبدهای بزرگی در جایی گرم به مدت سه روز می خوابانند .بعد از این عمل آ« در به مدت 5ال 6ساعت زت آب میگذارند تا شیرین شود بعد ان را زیر بردهر قرار داده تا له شود خوب که له شد ان را چنگ زده تا به هم خوب بچسبد ان وقت ان را تیکه تیکه گرد کرده به اندازه کوچک گرد کردکه به ان گلگ میگویند که بعدا این کلگ را مثل ارد گندم خیس کرده و ان را چنگ زده تا خمیر شود انوقت خمیر کلگ را روی تاوه پهن کرده و ان را نازک کرده مثل نان محلی ان را خوب گرم میکنیم تا پخته شود و ان را راحت با ابگوشت قاطی کرده و کلگ گوشتی خوب و مقوی درست میکنیم که برای معده هم مفید و هم مقوی است  میدهیم

با تشکر از معادیخواه دوست عزیزم که تهیه مطالب همکاری داشتند

  نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 20:24  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

این عکس برای منطقه ما اشنا و خاطره انگیز است همه ان را با نام بلی که به فارسی بلوط میگویند بلوط در روند زندگی نقش به سزایی داشته ودارد که انشا الله در پستهای بعدی توضیح خواهم داد درخت بلوط به تنهایی خود کپری بود برای روستا ییان که در جابه جایی ایل خود برای رفتن به سردسیر از ان در بین راه استفاده کنند  چوب درخت ان برای ساختن وسایل خانگی خیلی محکم و با دوام بوده وهست و در نجاری از ان به بهترین چوب یاد میکنند

میوه ان که همین عکس می باشد هزاران استفاده از ان میشه

ا - برای استفاده دامها

۲ -برای خوراک انسانها

۳ از پوست ان جفت درست میکنند

۴ از میوه بلوط کلگ درست میکنند

که انشالله در پست های بعدی بیشتر توضیح خواهم درد و هرکدام را به تفکیک اشاره خواهم کرد فعلا از اهمیت و ارزش بلوط حرف زدیم چون الان رسم بلوط چیدن است

نان بلوط میخورم     با برنو میجنگم

  نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 10:40  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

این بار  به گذشته شیرین و با صفای دیارمون میریم و رسم ور بهره که در بین تمامی طوایف مشترک بود رسمی که بوی صداقت و صفا و اعتماد از ان می امد رسمی که هم حالت ایثارداشت و هم نوعی مدد رسانی به همسایه وفامیل داشت 

 

 همانطور که در عکس مشهود است در ان زمان کارها به کمک هم انجام میشد حتی در دوشیدن شیر و از ان بهتر رسمی بود که در زمانی که گوسفندان و گاو و بز فصل شیر دهی بود و شیر انها کم بود  بین دو خانواده دامدار اینگونه بر نامه ریزی میشد که هر کدام موقع دوشیدن شیر در یک ظرف مشخص شیر دوشیده شده را به طرف مقابل داده و هنگام تحویل شیر ان را با چوبی کوچکی ازشاخه بوته ها که دوشاخه داشته باشد اندازه میگرفتند و این چوب به نام نکار  معروف بود و هر روز چوبی را اندازه میگرفتند و این چوبها را در یک جایی نگهداری میکردند تا به مدت معین شده که توافق بر سر ان داشتند بعد که نوبت همسایه مقابل میشد او هم همان ظرف را با همان چوبها اندازه میگرفتند و بعد از اینکه اندازه گرفته شد ان موقع چوب نکار شکسته میشد تا اخرین چوب که بدهی داده میشد بعد از ان ان همسایه باید چوب نکار تهیه و به مدت معین به همسایه شیر میداد

 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 9:38  توسط امیر حمزه  | 
 به نام خدا

از کنار یک روستا که گذر میکنی اولین چیزی که می شنوی صدای پارس سگ و اگر موقع خواندن بانگ خروس باشه صدای خروس  شهر  سوق همیشه با صدای قلی اشنا یی کامل داشت که تو کوچه و خیابون داد میزد (تیله = جوجه ) تیله فروش کی داره یا (بارنی = مرغی که بعد از جوجه بودن و بزرگ شده و هنوز تخم نگذاشته به ان بارنی میگفتند  )   اره مردم روستا ها هنوز با پرورش مرغ و خروس گذران زندگی میکنن اما ان موقع راحت تولید جوجه نمی شد خطر کلاغها و لک لک ها (لیلق ) گربه (گلو)وبدی اب و هوا همه در بدست اوردن جوجه روستایی را به سختی وا میداشت                                    در روستا هرکس مرغی داشد و میخواست مرغداری را ادامه دهد باید حتما در خونه مرغ و خروس داشته باشند

اگر مرغ به تنهایی باشد مرغ تخم میگذارد اما این تخم قابل گذاشتن زیر مرغ نیست چون مرغ بدون خروس تخم میگذارد اما این تخمها فقط برای خوردن مناسب هستند

اگر کسی مرغی داشت و خروس نداشت با یک نخ پای مرغ را می بست  و ان را نزد یک خروس می برد و خروس بادیدن مرغ یک رقص خاصی که مخصوص خروس اس که ان هم با کشیدن پای خودبه طرف پهلو و همزمان بال خود را هم باز میکند و بایک پرش کارجفت گیری را که همه ما در طول روز میدیدیم و میبینیم  ومعتقدیم که مرغ خروس خیال میکنند ادمیزاد کور است و کار انها را نمیبینه  با این جفت گیری تخم ان مرغ صاحب نطفه می گردد م زمانی که تعداد تخمها به حد نصاب رسید زیر مرغ میگذارند و عموما تا ده جفت تخم میگذارند زیر مرغ   بعد از اینکه صاحب مرغ فهمید مرغ ان تخمهایی با نطفه جوجه دارد در تکاپوی خوابانیدن ان می شود و (کله مرغ  = لانه مرغ ) کله مرغ را با مقداری کاه و گونی نخی مرتب میکند و سعی بر جای امنی  برای اینکار را دارند خلاصه مرغ تا ۲۱ روز روی تخمها میخوابد و بعد از ۲۱ روز که تخمها جوجه میشن  غذای مخصوص که با ارد به نام      (پر کونه ) درست میکنند البته جوجه تا ۲۴ ساعت اولیه احتیاج به چیری جز تیمار  ان هم از سوی مادرش ندارد  

  نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 18:28  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

مدتی است دل به گذشته پیدا کردم زرق برق امروزی صفا و صمیمیت را از یاد برد  این بهون ادم ویاد مالزیر ایندازه زمانی که مالل از سرحد(سردسیر) ایومن (می امدند) پس پر سوق (منطقه ای از سوق) اتراق میکردند و فامیل به عیادتشون میرفتند

یاد ان چیزهای سرحدی بخیر

 

خدایی ان عروسی ها ارزش داشت که با سنت و اعتقادات ما همراه بود یا این ارگ و لخت شدن دختران هوسی امروزی که ارزش دختر بودن را به یغما بردند

دره سوقی دیگه محل ابشخور بودن حیونها مثل قبل نیست

                                           تندار گذشته امروز به دار تبدیل شد . اگر دیروز بی زینب زیر افتاب و سرما قالی می بافت امروز در اتاقها می بافند

اما ان بافت کجا و این بافت کجا  

زنان دیروز هم بی کار نبودند بچه داری و گله داری را همراه خونه داری انجام میدادند

اقایون چوپان چه کوچک و بزرگ هوای خانم های چوپان را داشتند

اخ چه حالی میده کنار چاله نشستن ! باور کنید این چای یک بوی عطری داره یاد ان روزها بخیر

ای کاش ما ماشینی نمیشدیم

مثل مرغهای مصنوعی

نه عاطفه ای ماند  نه غیرتی و نه احترامی و نه کوچک وبزرگی

  نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 22:16  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

چند روز پیش در سوق شاهد تخریب ساختمان قدیمی در شهر سوق بودم کسانی که در حال تخریب بودند از اشتباه کردن مردم حرف میزدند و بیان میکردند این نسل دل به زرق و برق ظواهر داده اند اگر بدانند این خشت ها چقدر از این اجر ها محکمتر هستند اقدام به ساختن خانه ها با این اجر های سست و بی اعتبار نمیکردند انها که کارگر بودند میگفتند اگر این دیوار اجری بود نیم ساعته ان را تخریب میکردیم اخه هرخشتی به تناسب خاکش کاه در خود دارد و این خاک و کاه چنان به هم چسبیده اند که از هم جدا شد ن انها مشکل است

برای درست کردن خشت ابتدا خاک را شٌل (گٍل) میکردند و خوب ان را پا میزدند و درون ان کاه میریختند و ان را زیر رو میکردند تا خوب ان چسبندگی داشته باشه و سپس با یک قالب چوبی خشت زنی را شروع میکردند و انها را زیر نور آفتاب می گذاشتند تا خوب خشک بشه و سپس برای ساختن ان در دیوار ساختمان از گل آهک استفاده میکردن تا هم رطوبت را بگیرد و هم محکم ساخته بشه

اما الان با اجر پخته که درصد مرغوبیت ان معلوم نیست خانه ها را می سازند

  نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:23  توسط امیر حمزه  | 
به نام خدا

شاید این مطالب  را برای اولین بار شنیده باشید اما کاری بود که در قدیم در سوق رسم بود و اجرا می شد

راستش دندان درد برای مردم در ان زمان  ان قدر مشکل ساز بود چون نه دکتری و یا نه متخصصی بود که ادم به ان مراجعه کند و تنها راه طی نیدن  دندون بودو ان هم صبح زود باید به کسانی که اهل فن بودند مراجعه میکردند و ان هم با مهیا کردن اتیش از هیزم و یک کاسه اب و وسیله ای به نام اٌسم که  اٌسم  را در زغالهای سرخ شده که به انگشت  معروف بود میگذاشت تا خوب سرخ بشه بعدمقداری پیه روی ان میگذاشت  یک شیشه از چراغ دستی را  که معروف به کاسه چراغ بود روی  اٌسم میگذاشت و وکسی که دندونش درد میکرد سرش را روی شیشه چراغ میگذاشت تا ان دود به درون دهنش وارد بشه خوب که اینکار عادت کرد مردی که طبابت میکنه باخواندن سوره ای کوتاه عموما از چهار قل به سر مریض میزنه بعد ازمدتی میبینی کرمهای دندان در ابی که در زیر   اٌسم بود می افته و در واقع کرمهای دندون را از بین میبره

  نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:42  توسط امیر حمزه  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM